محبوب من


دل نوشته ها

امام صادق (ع)فرمودنداسلام روي ۵ پايه استوار شده است: نماز ، زكات، جح ، روزه ، ولايت. و هرگز به چيزي امر نشده ، آنچنانكه به ولايت امر شده است. ولي مردم چهارپايه اش را پذيرفتند و ولايت را ترك كردند. به خدا قسم اگر كسي همه شبها را با نماز و عبادتبگذزاند و همه روزها را روزه بگيرد و بدون ولايت از دنيا برود ، نماز و روزه اي از او پذيرفته نيست

اکنون در بیمارستان مشغول کار هستم

http://fyasseri.persiangig.com/image/mahboob/IMAG0980.jpg

امسال موفق شدم در رشته جراحی گوش و حلق و بینی قبول شوم و دستیار (رزیدنت) شوم. با توجه به بالا بودن تعداد کشیک در سال های اول و دوم دستیاری که گاهی به تعداد پانزده کشیک 30 ساعته در ماه می رسد قادر به بروز رسانی وبلاگ نیستم. ان شالله در فرصتی مناسب دوباره شروع به بروزرسانی خواهم کرد.

برایم دعا کنید.

 

 

 

 

 

   + محبوبه محب ولایت - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۳ امرداد ۱۳٩٢

دکتر عبدالوهابی

دکتر عبدالوهابیوقتی به بیمارستان ایران مهر رفتم و او را از ٫شت شیشه کوچک بخش مراقت های ویژه دیدم به یاد سال اول  پزشکی افتادم...

به یاد آناتومی به یاد استادی که با عشق از آناتومی و کاربرد های بالینی اش می گفت و در ضمن خاطراتی از تجربه کاری اش می گفت...

به یاد او که روزی به کلاس آناتومی عملی مان آمد و با این که وظیفه این درس را نداشت ولی با عشق رگ های قلب را برایمان تشریح کرد...

به یاد او که امتحان را آخرین جلسه درس می دانست و سر امتحان هم به سوالات دانشجویان عاشقانه جواب می داد...

او بود که در مراسم بزرگداشت اساتید چه زیبا گفت: این حقیقت زندگی یک طبیب است که با عشق زندگی کند و من امیدوارم که همه قلب ها عاشق باشند.من زندگی بسیار ساده ای دارم و در سطحی بالاتر با بیماران خود و بالاتر از آن با دانشجویان خود زندگی می کنم. 

آری! او با عشق زندگی کرد و حال چه غریبانه در گوشه بیمارستان انتظار لقای الهی را می کشد...

این استاد بزرگ اگرچه جراح توراکس حاذقی بود و بسیار پرمشغله ولی هیچ گاه دانشجویان مشتاق آناتومی را فراموش نکرد. وقتی پیشش می رفتی اینقدر با تواضع جوابت را می داد که دوست داشتی ساعت ها پیشش بنشینی و از او سوال بپرسی...

و چه زود ریه پر از نفس های عاشقانه اش بیمار شد و بیماری به مغز پربارش متاستاز داد. و حال که در کاهش هوشیاری به سر می برد برای من سوال است که در کشاکش مرگ و زندگی با خدا چه می گوید و چگونه راز و نیاز می کنم که امیدوارم این دوران را به راحتی بگذراند. با این که سلامتی دوباره را بعید می دانم ولی برای سلامتی ان مرد بزرگ و این اسطوره دانشجویان پزشکی۳۰ سال اخیر دانشگاه تهران دعا می کنم...

از پشت شیشه قطرات اشک من سرازیر می شود. خیلی دوست داشتم می توانستم داخل شوم . دستش را بگیرم و پیشانیش را ببوسم. خیلی دوستت داریم معلم بزرگ تاریخ طب ...

(منبع: وبلاگ همسرم)

   + محبوبه محب ولایت - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ امرداد ۱۳٩۱

مظلوم ترین مولود

سه روز گذشت و در آن سه روز همه حتی آنانی که بعد ها در مقابلت ایستادند به دورت گردیدیند و چشمهایت به دور از همه طواف هایشان آرام بودند و منتظر. منتظر نگاه پیامبر صلی الله علیه و اله بودند تا به اذنش گشوده شود و تو مظلوم ترین مولودی بودی که کعبه از پس پرده هایش دیده بود. حتی بعد ها ناله هایت را در تاریکی های کوفه می شنید و بر مولای یا مولایت می گریست. در سالهای نبودنت در مکه فاطمه سلام الله علیها کعبه درد و دلت بود. اما چه غروبی بود که در آن فاطمه سلام الله علیها را از تو گرفتند و آن کوچه که روزها امید دیدن فاطمه سلام الله علیها را به تو می داد ، فاطمه سلام الله علیها را از تو گرفت و از آن شهر جز خانه ات دیگر جایی بوی فاطمه سلام الله علیها را نمی داد. اما تو در آن خانه هم از فاطمه سلام الله علیها یادی نمی کردی. چرا که نمی توانستی اشک های زینب سلام الله علیها را ببینی. او باید اشک هایش را برای رفتن حسین علیه السلام نگه می داشت. و تو از همه مردم آن شهر گریختی و سرت را به چاه بردی و در فراق فاطمه سلام الله علیها گریستی تا مبادا ناله هایت این تنها چند لحظه آرامش فاطمه سلام الله علیها را بر هم زند. تا مبادا زینب سلام الله علیها اشک هایت را ببینید. تا مبادا یتیمان مدینه را بیدار کند. چرا که این شب ها شاید آخرین شب هایی بود که آنها به امید آنکه تو در کنارشانی آرام گرفته بودند. آخر آنها نمی دانستند که تو خود چقدر تنهایی...

 

ماه ها می گذرد اما کعبه هنوز رجب هایش منتظرت است تا بار دیگر دیوارهایش را به رویت بگشاید. منتظر است . منتظر روزی که فرزندت بر پرده اش تکیه زند و بگوید : انا بقیه الله

 

 

 

 

 

   + محبوبه محب ولایت - ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; ٩ تیر ۱۳۸٩

شرمندگی کوچه

تمام روزها ی بعد از رفتن پدر بارانی بود. نگذاشتند فاطمه سلام الله علیها برای پدرش گریه کند. اما نتوانستند جلوی گریه ابرهای شهر را بگیرند. دیری نپائید که دیگر کوچه نه به جای فاطمه سلام الله علیها بلکه برای فاطمه سلام الله علیها خیس شد. آنقدر که هنوز هم که وارد مدینه می شود از غم اش خیس می شوی.  تمام مدینه را می گردی ، فاطمه سلام الله علیها را نمی یابی. سالهاست که او را شبانه از کوچه برده اند و از شب کوچه شرمنده فاطمه شد. از آن روز دیگر کوچه تمام درهایش را بست و درش را به روی هیچ کس باز نکرد ، تا دیگر کسی بین در و دیوار نماند. از آن روز تمام مدینه بوی در سوخته می دهند. هنوز از پشت درهایش صدای ناله می آید. نگذاشتند به فاطمه سلام الله علیها  که بگوید "علی جانم" ... اما هنوز دیوارهای کوچه با حسن علیه السلام فریاد می زنند: مادر...

... اما به مدینه بیا گرچه فاطمه سلام الله علیها  را نمی یابی ... گرچه صدای ناله اش را نمی گذارند بشنوی، اما بیا کنار مزار پیامبر به جایش گریه کن... بیا و هرجا صدای فریاد حسن را شنیدی برای مادرش زیارتنامه بخوان...

   + محبوبه محب ولایت - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

به بهانه زینب (س)

همه مدینه منتظر آمدن او بودند. این آخرین خاطرات خوب برادر کوچکش بود . انگار او بیشتر از همه منتظر بود. از آن به بعد بیشتر روزش را با زینب(س)  سپری می کرد. مدینه آن روز بهاری ترین روزهایش را می دید. روزهایی که حسن (ع) و حسین (ع) و زینب (س) میهمان کوچه هایش بودند. اما انگار مدینه هم مثل زینب ماجرا را می دانست. هربار که زینب از کوچه  هایش می گذشت، اشک چشمانش را می پوشاند. به خانه که می رسید خود را به آغوش مادرش می رساند و می بوسیدش. او عزیز خانواده اش بود و آنها همه هستی او و بهانه زندگی او.... بهانه رحمت پیامبر مدینه ... بهانه آخرین اذان بلال .... بهانه گریه های مادر .... بهانه گریه های کوچه .... بهانه یک قبر بی نشان ... بهانه ناله های چاه ... بهانه غربت بقیع .... بهانه خاک های کربلا .... بهانه گریه های رقیه .... سال ها می گذشت و مدینه با تمام کوچه هایش  با مسجد و بقیع و بیت الاحزان فاطمه (س) اش منتظر زینب (س) اش بود. اما او نیامد و سال هاست که مدینه دلتنگ دخترک اش است. و منتظر روزی که زینب(س) و حسینش برگردند.

   + محبوبه محب ولایت - ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳۸٩

محبوب من به دشت عباس آمد شما نبودید...

سفر رهبر به مناطق جنوبمحبوب من به دشت عباس آمد شما نبودید...

به یادتان تمام شقایق های دشت را بوئید...

و تمام خاک های دشت را بوسید.. .

وبا دوستان گمنامتان از دل تنگی هایش گفت...

اما می دانی لحظه ای آخر چه شد دشت به محبوب من گفت...

نمی دانم چه شده است دیگر به جز یک آقا کسی شبها به من سر نمی زند ..

اگر از آنها کسی را دیدی بگو که دشت دلش برایتان تنگ شده است...

شب هاست که مهدی فاطمه(س) به دیدارتان می آید و شما نیستید و من شرمنده ام که چه جوابی  به اوبدهم...

   + محبوبه محب ولایت - ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳ فروردین ۱۳۸٩

نماز در محضرآیت الله بهجت

اگر کسی نماز بدون حضور قلب بخواند میتواند دوباره همان نماز را با حضور قلب بخواند؟

اگر کسی نماز بدون حضور قلب بخواند با حضور قلب اعاده کند ممکن است بگوئیم که این خلاف دستور است.خلاف سنت است.به جهت این که برای تکمیل نماز و جبران نافله را قرار داده اند و تشریع شده است. 

   + محبوبه محب ولایت - ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱٢ فروردین ۱۳۸٩

به عشق دیدار او

 مدت ها بود که با دوستانم دنبال جایی می گشتیم که او را تماشا کنیم. تقسیم شدیم. چند تایی ورودی صحن انقلاب ... چند تایی پنجره فولاد ... چند تا روی سقاخانه ...   اما هیچ کس راضی نبود. دوست داشتیم جایی باشیم که او را بیشتر ببینیم.              

دلمان گرفته بود.نذر کرده بودیم هشت شب موقع نماز مغرب دور زائرهای آقا بگردیم. هنوز شش شب نگذشته بود که یکی از بچه ها بین دو نماز به دیوار خورد و جلوی زائران به زمین افتاد. همه دورش جمع شدند. یکی از خدام جلو آمد و  او را بلند کرد و با خود برد. دنبالش رفتیم. آن خادم می خواست به رواق دارالحجه برود. قرار بود به خاطر ایام عید آیینه های سقف آنجا را تمیز کنند. می دانید چه شد؟  

آن وقت بود که فهمیدیم ورودی دارالحجه بهترین جاست. چرا که آقا بیشترین اوقات در آنجا به احترام زائرین ایستاده اند و از آن شب همه مان به آنجا رفتیم و اینطوری شد که رواق دارالحجه جای همه کبوتر های حرم شد. 

   + محبوبه محب ولایت - ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱٢ فروردین ۱۳۸٩

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس