شرمندگی کوچه

تمام روزها ی بعد از رفتن پدر بارانی بود. نگذاشتند فاطمه سلام الله علیها برای پدرش گریه کند. اما نتوانستند جلوی گریه ابرهای شهر را بگیرند. دیری نپائید که دیگر کوچه نه به جای فاطمه سلام الله علیها بلکه برای فاطمه سلام الله علیها خیس شد. آنقدر که هنوز هم که وارد مدینه می شود از غم اش خیس می شوی.  تمام مدینه را می گردی ، فاطمه سلام الله علیها را نمی یابی. سالهاست که او را شبانه از کوچه برده اند و از شب کوچه شرمنده فاطمه شد. از آن روز دیگر کوچه تمام درهایش را بست و درش را به روی هیچ کس باز نکرد ، تا دیگر کسی بین در و دیوار نماند. از آن روز تمام مدینه بوی در سوخته می دهند. هنوز از پشت درهایش صدای ناله می آید. نگذاشتند به فاطمه سلام الله علیها  که بگوید "علی جانم" ... اما هنوز دیوارهای کوچه با حسن علیه السلام فریاد می زنند: مادر...

... اما به مدینه بیا گرچه فاطمه سلام الله علیها  را نمی یابی ... گرچه صدای ناله اش را نمی گذارند بشنوی، اما بیا کنار مزار پیامبر به جایش گریه کن... بیا و هرجا صدای فریاد حسن را شنیدی برای مادرش زیارتنامه بخوان...

/ 7 نظر / 14 بازدید
روزهای ابری

دلمون میخواد بریم.اما کو لیاقت.اما کو دعوت نامه. دلمو اتیش زدی. میدونی چقدر ارزومه مخصوصا کربلا. نمیدونم اخرش میرم یا این ارزو رو به گور میبرم. التماس دعا[ناراحت]

روشنی

سلام.با اجازه لینک شدید. دعا کنید من هم پزشکی قبول شم... خوشحال میشم به روشنی قدم بذارید[گل]

آراسته

سلام اتفاقی از وبلاگت دیدن کردم به دلم نشست اینقدر که برات پیام گذاشتم در پناه خدا باشی

روشنی

با سلام.با پستی درمورد حجاب عضو انجمن وبلاگنویسان حامی عفاف و حجاب شوید.(لوگوی بالای وبلاگم) موفق باشید.[گل][منتظر]

سارا

سلام و خسته نباشی خوبی ؟ وبلاگ خوبی داری محبوب جان [قلب]

مینا

سلام لینکتون میکنم دوستم

رضا دادپور

بنام خدا سلام از مطلب زیبایی که نوشتید سپاسگزارم. بااجازه شما انشاءالله تعدادی از جملات شما را در مسجد و هیئت استفاده میکنم . یا علی