به عشق دیدار او

 مدت ها بود که با دوستانم دنبال جایی می گشتیم که او را تماشا کنیم. تقسیم شدیم. چند تایی ورودی صحن انقلاب ... چند تایی پنجره فولاد ... چند تا روی سقاخانه ...   اما هیچ کس راضی نبود. دوست داشتیم جایی باشیم که او را بیشتر ببینیم.              

دلمان گرفته بود.نذر کرده بودیم هشت شب موقع نماز مغرب دور زائرهای آقا بگردیم. هنوز شش شب نگذشته بود که یکی از بچه ها بین دو نماز به دیوار خورد و جلوی زائران به زمین افتاد. همه دورش جمع شدند. یکی از خدام جلو آمد و  او را بلند کرد و با خود برد. دنبالش رفتیم. آن خادم می خواست به رواق دارالحجه برود. قرار بود به خاطر ایام عید آیینه های سقف آنجا را تمیز کنند. می دانید چه شد؟  

آن وقت بود که فهمیدیم ورودی دارالحجه بهترین جاست. چرا که آقا بیشترین اوقات در آنجا به احترام زائرین ایستاده اند و از آن شب همه مان به آنجا رفتیم و اینطوری شد که رواق دارالحجه جای همه کبوتر های حرم شد. 

/ 2 نظر / 19 بازدید
عرفان

شما هم می تونید واسه وبلاگتون یه لوگو اختصاصی داشته باشید فقط شما باید وارد سایت زیر شوید Logo-erfan.persianblog.ir

یه نفر

"نظر کرده بودیم هشت شب موقع نماز مغرب دور زائرهای آقا بگردیم" همون "نذر"؟ سبز و موفق باشيد